روز یکشنبه ۲۵/۱۲/۸۷ به کنسرت موسیقی رفتیم، در این کنسرت احسان خواجهامیری خواند، پدرش(ایرج) هم که ظاهرا از خوانندگان معروف دوران قدیم ایران بود، حضور داشت.
به نظرم جالب بود، خاله آزاده و آقای اشجعی از همکاران مامان هم به همراه ما بودند، این دومین کنسرت موسیقی بود که رفتم، اینگونه مراسم، فضای شاد و جالبی داره و در علاقه من به کلاس موسیقی و فراگرفتن این فن زیبا بسیار تاثیرگذار بودهاست.
نمیدانم چرا؟ ولی از شروع دورهی آموزش فلوت، علاقه من هم به ادامه دادن این کلاسها خیلی خیلی بیشتر شدهاست.
این کنسرت در محل همایشهای برج میلاد برگزار شد و این هم نکته جالبی برای من بود، چون تاحالا این برج را از نزدیک ندیده بودم.
راستی، شنبهی هفته پیش آخرین جلسه کلاس زبان هم برگزار شد و امتحان این دوره را هم به خوبی دادم و به امید خدا از فروردین ماه سال آینده به دورهی جدید خواهم رفت، در این جلسه عمو پستچی، یک شلوار سفید رنگ خیلی زیبا بهعنوان هدیه برای من آورده بود، خیلی به من مزه داد و خوشحال شدم.
این روزها میتونم کلمات بیشتری را بخوانم و بعضی از کارتونهایی را هم که نگاه میکنم، کلمات بیشتری را متوجه میشوم، در ضمن اعداد فارسی را هم به خوبی یاد گرفتم و تعداد شماره تلفنهایی را که حفظ کردم بیشتر شده ضمن آنکه اعداد را ۲ به ۲ میتونم بخوانم و مثل قبل لازم نیست که آنها را یک به یک حفظ کنم.